حبل المتین عشق بود باعث نجات
ريسمان هشتم را متبرك مي كنم به كلامي از هشتمين حبل المتين الهي كه فرمود: احسنوا جوار نعم الله فانها وحشية.... مراقب نعمت هاي الهي باشيد كه آنها وحشي اند.... اگر از دست فرار كنند باز نمي گردند....
برخي نعمت ها اعطا شدني است و برخي اعطا نشدني.... و برخي هر دوحالت را يكجا دارد.... مثلا ثروت را خداوند اعطا مي كند..... و نعمت مصونيت را با اعطا نكردن حادثه محقق مي نمايد.... و گاهي يك نعمت هر دو جنبه را شامل مي شود مانند سلامتي، كه از طرفي اعطاي سلامتي است و از طرف ديگر اعطا نشدن سقم و بيماري....
و اين اعطا شدن و اعطا نشدن هر دو حق است در نظام تكوين..... همانطور كه شيخ شهيد در كتاب " في حالة الطفولية " در خصوص علم و دانش به آن اشاره مي كند***....
حال به اين نكته مي رسيم كه نعمت دهنده [خداوند] وجودي حكيم است..... پس اگر اعطا مي كند يا اعطا نمي كند حكمتي در كارش نهفته است..... و اين اعطا يا امتناع ِ حكيمانه و مصلحت بينانه، خود نعمتي از نعمات الهي است..... و خاصيت بشر اين است كه اگر خواسته اش اجابت نشود، معمولا به حساب حكمت و مصلحت منعم متعال نمي گذارد ..... بلكه بيتابي مي كند...
اما نعمت بالاتر از حكمت، علم به حكمت است..... يعني مستشرق بداند حكمت برآورده شدن يا نشدن فلان نعمت چه بوده..... و اين رسيدن به حقيقت حق است..... يعني حق الحق.... كه فقط مقربان نور الانوار به چنين نعمتي نائل آيند..... و اين بالاترين مرتبتي است كه چون بدان برسند بايد پاسخگو باشند...... ثم لتسئلن يومئذ عن النعيم...(سوره تكاثر)
نكته ي واپسين اينكه راه رسيدن به اين حكمت را فلسفه مي گويند كه حركت از زبان به فهم يا از فهم به زبان است.... و نظرات در اين باره بسيار مي باشد....
حال بگوييد علم به حكمت جزء كدام دسته از نعمات است؟ اعطا شدني.... اعطا نشدني.... يا هردو؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*** شيخ در رساله مذكور مي گويد روزي، سري از اسرار را از استادم آموخته بودم و از سر شوق بر همراه ناخلف و جاهلي بازگو كردم و همين باعث شد استاد مدتي مرا از تعلم محروم كند و به من آموزش ندهد.... و پس از مدتي گفت مطلب را پيش نا اهلان تلف نكن... حق اين است كه هر چيز به اهلش برسد.....
پي نگاره: شايد بين حكمت و علم به حكمت تفاوتي باشد كه در اينجا احتياطا علم به حكمت را براي بنده بر شمردم..... شايد نتايج بيشتر در اين مورد را بعدا با تفكر بيشتر عرض كنم
گاهي تعبيرات مغلوبه است..... يعني انسان تعبير مي كند ولي اين تعبير را شفاف نشان نمي دهد..... يا مخالف تعبيرش، جلوه گري مي كند و يا جلوه اي مشكك و دو پهلو به خود مي گيرد..... در كيش ماجلوه مخالف تعبير را تقيه مي گويند.... و تعبير مشكك و چند پهلو را توريه...... (البته ممكن است بنا بر مصاديق مختلف، اين الفاظ عوض شود.... اين ها ذهنيت بن هادي است و امكان نقضش هست)...... اما قسم سوم و مهم تعبير كه با آن كار دارم تمثيل است..... تمثيل مي تواند موارد سابق را نيز در خود جاي دهد..... هم جنبه ي منفي مي تواند داشته باشد و هم صحيح...... هم مي تواند حاكي از يك حقيقت باشد و هم چند حقيقت....
شيخنا الشهيد در اكثر آثارش اين طريق را مستمسك خود كرده.... يعني فراوان از راه تمثيل كمك گرفته تا حقيقت را به ذهن بنشاند.... عده اي كلام او را بد مي فهمند و عده اي درست...... و البته "بن هادي" از سر شوق و ارادت با شيخ مانوس است و ممكن است كلامش را در موردش شيخ مسنديت نباشد.... چرا كه فرمود: حب الشيء يعمي و يصم[دوست داشتن چيزي انسان را كور و كر مي كند]....
و اين روش را شيخنا برگزيد.... به تعبير من از اين سبب كه نمط و شيوه ي خداوندگار عليم و حكيم در قرآن است...." و يَضربُ الله ُ الأمثالَ لِلناس".....
و ايضا آفريدگار در اين راه بري از خطا و اشتباه است.... چرا كه فرمود " و له المثل الأعلي".... اما باز تعبير بشر مي تواند از اين تماثيل مشمول انواع گردد....
حال شما بگوييد.... تعبير بن هادي يماني در اينجا در قسم كدام انواع تعبيرات است؟؟؟.........
_____________
پي نگاره: جا دارد بنده ضمن تشكر از تمامي افرادي كه قدم رنجه مي كنند بخواهم در نظراتشان علاوه بر تشكر از حضور من در وبلاگشان، نيم نگاهي هم به پست و نظر در مورد آن بپردازند....(خيلي تلاش كردم ساده بگويم)

بسم الله الرحمن الرحيم
روز قدس جزء بهترين اقدامات ملت ايران در دفاع از مظلومين جهان
حضرت آية الله مدرسي از مراجع عالي قدر تقليد در حاشيه تفسير سوره روم، با اشاره به فرهنگ ديني مردم ايران فرمودند روز قدس و دفاع از مردم مظلوم فلسطين از اقدامات با ارزش اين ملت است. ايشان فرمودند اين حركت كه سالانه در آخرين جمعه ماه مبارك رمضان انجام مي شود در سال هاي اخير نوعي بيداري را در ميان تمام مسلمين اعم از شيعه و سني در دنيا ايجاد كرده است. وي افزود خصلت ظلم ستيزي و مبارزه با ظالم كه در شيعيان هميشه بوده است به اين دليل است كه ايشان هميشه در طول تاريخ مظلوم واقع شده اند. ايشان همچنين با اين بشارت كه ان شاء الله تا دو دهه ي آينده كشوري به نام اسراييل وجود نخواهد داشت فرمود روند حركت ملت ها به سمت دفاع از مظلوم است. نكته ي درخور توجه در بيانات اين مرجع عاليقدر اين بود كه تحولات منطقه از تونس و مصر و ... بعد از اجتماع چهل ميليوني شيعيان جهان در اربعين امام حسين ع در كربلا و بازتاب آن در رسانه ها دنيا شروع شد و اين از بركات توجه ملت ها بر حركت مظلومانه ي حضرت ابي عبدالله مي باشد. ايشان افزود مظلومي كه با دست خالي قيام كند به پيروزي مي رسد و علت تاخير افتادن پيروزي ملت ليبي هم شايد اين بود كه هر دو جناح مسلح شدند.
نگارنده: با توجه به فرمايشات مقام معظم رهبري و مراجعي چون آيت الله مدرسي و ديگران حضور در مراسم راهپيمايي روز قدس از تعظيم شعائر الهي و از تقواي مومنين محسوب مي گردد.
دلتنگي حالت لا يوصف و غريبي است كه اوقاتي بر دل و روان انسان حاكم مي شود...... نسبت به كسي يا چيزي يا حالتي....... هيچكس نمي تواند براي دلتنگي علت تامه اي بياورد...... چون بسته به آنچه دلتنگش شده ايم، علت متفاوتي وجود دارد..... مثلا گاهي ريشه در ايمان دارد.... مثلا مومني كه دائم دلتنگ خداست؛ چنانچه مولانا در دعاي كميل مي فرمايد " لأبكين عليك بكاء الفاقدين".... يعني آنطور برايت گريه مي كنم كه چيزي را گم كرده ام.... گاهي هم مانند زندگي اكثر ما ريشه در عواطف و احساسات دارد.... همانطور كه گفتم ريشه هاي آن زياد است.....
اما دلتنگي كودكانه و عارفانه ي شيخ شهيد در حكايت " قصة الغربة الغربية " حال عجيبي است.... در اين حكايت، شيخ با بيان تمثيل گونه ي زندگي دو كودك مسافر داستان پر فراز و نشيب وصول انسان به حضرت حق را بيان مي كند و به طرز هيجان انگيزي براي من ياد آور آيه ي " يا أيها الانسان انك كادح الي ربك كدحاً فملاقيه" است.
حال سوال بي جواب خودم اين است كه آيا اين دلتنگي به اراده و ميل ما بستگي دارد يا كاملا غير ارادي است؟
يك ترانه براي دو انسان هميشه يكسان نيست.... ممكن است پيامي ديگرگونه داشته باشد و يا اصلا احساسي متفاوت را منتقل كند..... كسي در آن لحن داوود عليه السلام را درمي يابد و ديگري بي تفاوت از كنار آن مي گذرد.... و ممكن است در اين ميان كسي هم دست در گوش هايش بگذارد كه از گزند آتش در امان افتد..... حكايت اين روزهاي من حكايت فرو رفتن در آيينه ايست كه هر چه مي بيني نمي تواني فرق ميان خودت و او بيابي.... حتي نمي شود تشخيص داد كدام واقعيت است و كدام مجاز....
شيخ شهيد دوباره در تنوره ام دميده..... اين بار با عشقي مضاعف نسبت به شيخ شهيد و فقط به عشق شيخ شهيد مي نگارم.... مي دانم ادعايي گزافه مي نمايد ولي " علي الله فليتوكل المؤمنون"....
ربنا أفرغ علينا صبراً و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين
تا حالا تو زندگیت غمگین بودی؟.......نه........ بذار یه جور دیگه بپرسم........تا حالا تو زندگیت شاد بودی؟........ این دیگه چه سوالیه؟..........خب معلومه تو زندگیت هم شاد بودی هم غمگین.......چه سوالای مزخرفی می پرسما....
بذار یه سوالی بپرسم توش بمونی.......چقدر تو غم و شادیات خدا رو شریک کردی؟.....تو غمهات که خدا هست- و معمولا فحش خورش ملسه- ولی انصافا چقدر خدا تو شادیات سهیم بوده؟
اصلا میگن حال دست خداست.......خدا حال شادی و غمو واسه چی به ما میده؟ واسه اینکه تو اون لحظات هم به خدا فک کنیم؟ یا اینکه وقت غم به فکر حل مشکل باشیمو وقت شادی چند لحظه از خدا فارغ بشیم؟ مگه خدا بیکاره که بشینه به بنده هاش غم و شادی بده تا خداییشو ثابت کنه؟
نه.....خدا بیکار نیست. حکیمه...... می دونه چی کار کنه..... کی حال بده... کی حالتو بگیره..... چون می خواد امتحانت کنه.... آروم باش و ببین خدا چی میگه بهت..... چی ازت می خواد..... چی کار می تونی براش بکنی
بیچاره من که بر کرسی " نـَبـتــلـیـه " نشستم و چیزی از حکمت کاراش نمی فهمم
17/5/89
ساعت ۲:۴۵ بامداد
امروز که سوار تاکسی شدم، راننده تاکسی از فرد بغلی من پرسید : عمو! این کپسول همیشه دنبالته؟ ..... نگاهی به آن فرد کردم دیدم یک کپسول اکسیژن در دست دارد. و لوله ی آن را در بینی خود گذاشته است...... پاسخ داد بله. راننده پرسید مشکلت چیه؟ ..... گفت شیمیایی.
واقعا با تمام وجود می خواستم از او بپرسم، آیا ما جوانان در قیامت، یارای نگاه کردن در چشم شما را داریم یا نه؟
زن و شوهر و بچه سالم و صالح و عفیف و زیبا از خداوند می خواهیم. زندگی خوب و خوش و راحت از خدا می خواهیم. به چه قیمتی؟ به قیمت خون هزاران دسته گل پرپری که از جان خود گذشتند و رفتند. به قیمت هزاران اسیرو موجی و آزاده و شیمیایی و جانبازی که قطعا آرزوهایی داشتند. و از آنها گذشتند و عمری مصیبت را از خدا خریدند. من از خاک پای آنها هم کمترم.
خیلی مادی شدیم. بیش از حد. ای کاش لحظه ای هم خود را جای آن کسی ببینیم که از جان و مال و زن و بچه خود گذشت.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت: این موضوع مربوط به شش هفت ماه پیشه........ امروز، منظور همون روزیه که این جریانو دیدم.
همیشه به کنه لذت بخش ترین امور که دقیق می شوی می بینی کثیف ترین امورند. و مشقات و سختی ها را که می نگری می بینی زیباترین هایند.............. زیرا هر سختی در پس خود لذتی جاودانه دارد.
گاهی اوقات انسان حس می کند، گاهی اوقات احساسی بودن از عقلانی بودن بهتر و ارجح است......
15/12/88
در کلاس روش تحقیق 2
ساعت8:30
وَ واعَدنا مُوسی ثـَلاثـین لـَیلـَة ًو أتمَمنا ها بـِعشرٍ فـَتمّ میقاتُ ربِّه أربَعینَ لیلة ً و قالَ موسی لأخیهِ هارونَ اخلُفنی فی قومی وَ أصلـِح و لا تتّبع سَبیلَ المُفسدین- اعراف 142
میقات من هم تمام شد......چهل منزل آمدم.....حرف های گفتنی زیاد دارم ولی نمی دانم بگویم یا نه....... وادی غربت غربی تمامی ندارد.....ولی سکوت احتمالا تمام شود.....هم دوست دارم بمانم و هم دوست دارم بروم.......دوستانی که اینجا داشتم..... کسانی می خواندند و خوششان نمی آمد.......کسانی که کمکم می کردند.......... واقعا نمی دانم
سکوت من سیری در کلام خدا، ولایت محمد و آل محمد و تلاش برای تمییز حق و باطل بود تا به سیمرغ که همان سرّ الله، یقین، محق، رضا و غربت است برسم.
اکنون چند راه دارم:
بمانم و ادامه دهم............بروم و بس کنم............بروم و غریبانه در جایی دیگر ادامه دهم...............و راه های دیگری که به ذهنم نمی رسد.............نظر شما چیست؟
ای کاش این مردان مسلمان به جای آنکه انقدر به فکر تمکین زنانشان بودند کمی به فکر خانواده خود می بودند. از ازدواج های تمام دوران ناراضیم.... قبل و پس از اسلام..... قبل و پس از انقلاب... انسانیت و شرف بی معناست. یک زمان مردان فقط در فکر آن بودند که زنانشان هرزگی نکنند. روز دیگر اورا فقط ماشین جوجه کشی می دیدند. و امروز او را وسیله نان درآوردن خود کرده اند. چه ارزشی دارد؟ یک روز قرآن در دستشان بود و با دست دیگر زنشان را می زدند. روز دیگر الله اکبر گویان سنگسارش می کردند. روز دیگر قرآن را می سوزاندند و زن را به مردان دیگر تقدیم می کردند. احمق مردا که دل در این حطام دنیا بندد.
پر از حرفم. پر از فکرم. اما با این سکوتی که بر من سلطنت می کند چه بگویم؟ در مقابل فهم های اندکی که مرا تکفیر می کند چه کار کنم؟ نگرانم از این همه تحریف. ای کاش به اندازه ای که به فکر سلطنت بر عالم هستیم و می خواهیم بساط ظهور را فراهم کنیم، به همان اندازه یا لااقل اندکی به فکر مهیا کردن بستر رضایت او – یعنی تصفیه دلمان – بودیم. در مصحف آمده : قوا أنفسکم و أهلیکم نارا وقودها الناس و الحجارة..... از خودمان باید شروع کنیم.
افسوس که هیچگاه دین را از زبان محمد و آل محمد قبول نکردیم. و تنها آنچه از کلامشان را عمل کردیم که خود پسندیدیم. و آنچه را هم که پسندیدیم، از نگاه خود تعبیرو تفسیر کردیم.
بی انصافی نکنم..... هیچوقت زنا را تایید نمی کنم. هیچوقت زنان بد را انکار نمی کنم. هیچوقت بد و خوب را منحصر به جنس خاصی نمی دانم. ولی چون مردم ( به فتح میم و دال) بدی همجنس های خودم را بیشتر می بینم. خانواده باید محمدی باشد. بخشش باید محمدی باشد. تربیت اولاد باید محمدی باشد. محبت به همسر باید محمدی باشد. دین باید محمدی باشد و خلاصه اسلام و مسلمان باید محمدی باشد. خدایا دلم را به طرفه نگاه آخرین بازمانده ی قیام کننده ات آرام کن.
امان از این همه نفهمی. فقط در انتظار تحقق این روایتم که فرمود: وقتی او بیاید دستی بر سر عالم کشد و آنگاه عقل ها کامل می شود.
از یکسو واقعا مشتاق چنین تکاملی هستم و از سوی دیگر امیدوارم چنین اتفاقی نیفتد. چرا که اگر روزی، نازنین دلم عقل ها را کامل کند، بشر از خجالت و شرمساری و کم تحملی و درک اینکه یک عمر و یک روزگار، چه ظلم ها و پلشتی هایی به خود و اطرافیانش کرده است هر آینه جان دهد و جان دهد و جان دهد.
یا بقیة الله
پی نوشت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اولا این پست قرار بود سکوت ۳۱ باشد که بنا به برخی مسائل نشد.
دوم اینکه این مطلب بلافاصله بعد از دیدن فیلم سنگسار ثریا به خاطر حال عجیبی که داشتم نوشته شد.
سوم اینکه فکر کنم این مطلب در خرداد ماه نوشته شد یا اواخر اردیبهشت.
چهارم اینکه کارگردان فیلم یه آفرین داره.
پنجم اینکه در آستانه سکوت ۴۰ هستیم.
ششم اینکه آیه ی مذکور آیه ۶ تحریمه
اینکه انسان رازی در سینه اش بوجود بیاید سخت نیست. بلکه نگه داشتن راز مهم است. و نگهداری آن بسیار سخت است..... سینه ام پر از راز است. اما آیا می توانم آن را نگه دارم؟ آیا می توانم آنها را تا سپردن به شخص بعدی امانتداری کنم؟
نگهداری این راز ها سکوت می خواهد
با تمام این حرفا، این روزا وقتی زوج های جوون رو تو خیابون می بینم، بهم پوزخند می زنن و میگن سوسکی بابا. با تمام این حرفا این روزا وقتی تو انگشت چهارم دست چپ آدما حلقه می بینم، انگار حلقه هه میفته دور گلوی دلم و محکم فشارش میده تا چشمام نم پس نده. با تمام این حرفا ، این روزا خودم حس می کنم که یه آدم عقده ای شدم. پر از فکرم و تکلیفم با خودم اصلا مشخص نیست. با تمام این حرفا این روزا حتی به بابا و مامان هم حسودیم میشه.
حال دل با تو گفتنم هوس است خـبـر دل شـنـفـتـنـم هـوس اسـت
ای صبا امشـبم مدد فرمای که سحرگه شکفتنم هوس است
شهریار هم حرفای قشنگی به من می زد. می گفت قلم دخترونه پسندی دارم. و اصولا بیشتر، دخترا نوشته هامو می پسندن. می گفت هیچ کس، حتی به عنوان همسر هم نمی تونه با من زندگی کنه و اخلاقم مزخرفه. یه عزیز دیگه ای هم می گفت من لجبازترین آدم دنیام. پر از غرورو یک دندگی. با راهی که در پیش گرفتم فک می کنم تا سال نود خودم می مونم و خدا. و همه دوستا و آشنا ها از دورم می رن.
می دونستی برای رسیدن به خونه خدا باید از کوچه بنی هاشم رد بشی؟
یه معادله ی ساده. ازتون جواب نمی خوام. فقط به این سناریو، یه ذره فکر کنید.
حسین، لیلا رو دوست داره. و سعید، عاشق لیلاست. ولی لیلا، حسین رو بیشتر از سعید دوست داره. حسین می دونه سعید، عاشق لیلاس. لیلا هم می دونه سعید بیش از حسین دوستش داره. اگه لیلا بخواد بین این دوتا انتخابی داشته باشه، کدومو انتخاب می کنه؟ کسی رو که عاشقشه یا کسی رو که بیشتر دوست داره؟ حالا از اون طرف به داستان نگا کنید. حسین، فقط به لیلا علاقه داره و پیش خودش میگه اگه به لیلا نرسه دیگه سراغ ازدواج نمی ره. ولی سعید با اینکه بیش از حسین، لیلا رو دوست داره اینطوری نیست و اگه به لیلا نرسه میره سراغ یه آدم دیگه. حسین و سعید باید چه تصمیمی بگیرن؟ و کدومشون باید به نفع دیگری فداکاری کنه؟ (آیکون خنده ی در حد مرگ)
سخته نه؟............ولی من بیشتر فکر می کنم مزخرفه.
احساس می کنم ما ها هنوز بلد نیستیم درست زندگی کنیم. رفتارامون سنگینه. به خیلیا علاقه داریم ولی حتی جرات گفتنشو نداریم. به قول استادم: «همه با نامزدهای ذهنیشون زندگی میکنن. تا حالا دیدید یه نفر بره به یه دختری یا پسری یا هر کسی بگه من به شما علاقه دارم. همین. علاقه دارم. دوستون دارم.» حالا کار نداریم که من یه بار تو زندگیم این جراتو کردم و به کسی این حرفو زدم. صرف نظر از اینکه چه فکری در موردم می کنه یا چه برخوردی بامن خواهد داشت. اینکه آدم به کسی - مرد یا زن - بگه دوست دارم؛ نه به خاطر ازدواج، نه به خاطر پول، نه به خاطر شهوت، نه به خاطر هر چیزی و فقط و فقط به خاطر دل خودم، کار سختی نیست. ولی ماها انقدر خودمون رو تو لباس و کلاس و طبقه و پرستیژ و جنسیت و تفاخر و تکبر و.... غل و زنجیر کردیم که دیگه این حرفای من بیشتر به چرت و پرت شبیهه . و کمتر کسی به چشم یه شیوه رفتاری بهش نگا میکنه.
و اینجاس که می فهمیم جناب ابوالقاسم چی گفته: مکن عقل را با دل اندر مغاک
سلام خدا به روح پر فتوحش
بعد از این همه سال واقعا بگو رازومیخین و سونیای زندگی من کجایند؟ به هر دویشان احساس نیاز می کنم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پسا نوشت:
۱- رجوع به شاهکار جنایت و مکافات(برای شناختن شخصیت ها)
۲- اگر مراجعه هم نکنید چیزی رو از دست نمی دید.
بوی کافور، عطر یاس
یه جوون دیگه هم از دست دادیم
حمید جان خدا نگهدارت
اللهم تقبل منا مرة اخری و احشره مع محمد و آل محمد
اللهم انی اسئلک ان تطیل عمر شبابنا و ایانا بمحمد و آله
انتخاب، سخت ترین مرحله زندگی انسانه..... و زندگی انسان با انتخاب عجین شده ....... پس سخت ترین مرحله عمر انسان، همین زندگیه ..... اما در همین انتخاب های سخت، انتخاب بین عقل و عشق یا عاطفه و خرد از همه سخت تره ..... و از همه مهمتره ...... اگر برای لیلا چون مجنون باشی و بدونی سعادتش در گروی « ابن سلام » هست، چه انتخابی می کنی؟ ..... باز هم وصال لیلا رو می خوای یا سعادت لیلا با ابن سلام رو ترجیح میدی؟ ..... یک پله بدتر، اینکه مجنون باشی و بدونی تو را بر لیلا راهی نیست.
آیا با سکوت می توان به جایی رسید؟
خدا رحمت کنه عبد الرحمن جامی رو
دید مجنون را یکی صحرا نورد در میان بادیه بنشسته زرد
صفحه ای از ریگ و انگشتان قلم می نویسد نام لیلا دم به دم
گفت ای مجنون عاشق چیست این؟ می نویسی نامه؟ بهر کیست این؟
گفت نقش نام لیلا می کنم خاطر خود را تسلا می کنم
گر مرا نبود نصیب از جام او عشق بازی می کنم با نام او